تبليغاتX
اينه ي عشا ق
یوسف گم گشته باز اید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روز ی گلستان غم مخور
اگه خواستي يکي هميشه دوستت داشته باشه . . .

 اگه ميخواي تنهات نذاره . .

 بهت وفادار بمونه . . .

 ازدواج نکن ............ ....

                               سگ بخر

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 15:37  توسط دنا  | 

بابام مي‌گفت: عشق كشكه!

              من هم جواب دادم: زندگي هم آشه،

                                                 بدون كشك  . بي‌مزه ميشه!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 15:35  توسط دنا  | 

روز مرگ ها و دلتنگی ها و نبودن تو در کنارم مرا به افسردگی انچنانی مبتلا کرده که زمین و زمان را تیره و تار می بینم و به نهایت رسیده ام

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 15:32  توسط دنا  | 

زندگي مانند جدوليست که اگر خا نه هاي ان پر شوند جايزه ان مرگ است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 15:31  توسط دنا  | 

یه ستاره 5 انتها داره ........................

یه مربع 4 انتها داره .........................

یه مثلث 3 انتها داره.........................

 یه خط 2 انتها داره ، ..............

دلم میخواد دوستی من و تو مثل دایره باشه که هیچ انتهایی نداشته باشه ................

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 15:29  توسط دنا  | 

وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم گـل عشقش درون دامن بيگانـه ميريـز

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 16:25  توسط دنا  | 

............خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهانه می باره...........
 

به کسی توجه نمی کنه............از کسی خجالت نمی کشه.......می بارهو می باره و......

 

اینقدر می باره تا آبی شه....آفتابی شه ................

 

کاش........کاش می شد مثل آسمون بود....................................

 

کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی ........

 

بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده..................

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 23:49  توسط دنا  | 

 هر زمان كه احساس تنهايي كردي دستهايت را باز كن، سرت را بالا بگير، يك نفس عميق بكش، چشمهايت را باز كن و رو به آسمان نگاه كن و ببين: «از اون بالا كفتر مي‌آيد / يك دانه دختر مي‌آيد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 17:55  توسط دنا  | 

خواستم عشق روتو دستام بگيرم،ولي جا نشد پس گذاشتمش تو جيبم،ولي جا نشد. تصميم گرفتم ببرمش تو اتاق،ولب جا نشد. پس يه خونه براش گرفتم،وليي جا نشد. با خودم گفتم يه باغ!آره.ولي جا نشد حتما توكره زمين جا ميشه،ولي جا نشد. پس ديگه گذاشتمش تو قلبم،حالا ديگه جاش خوبه خوبه. تازه مي فهمم اين كه مي گن دل آدم مي تونه ازدنيا هم بزرگ تر باشه يعني چي
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 22:35  توسط دنا  | 

 گفتم دوستت دارم ........

 نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟.........

 دستام رو بالا |آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم................

 اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود...

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 22:8  توسط دنا  |